خرید بک لینک

بسم الله

پسرش کارگر بود با دو بچه، گویا یکی از بچه ها هم عقب مانده ی ذهنی بود . پسر شبی از شدت فشار زندگی از خانه زده بود بیرون و بعد شش روز که پیدایش کرده بودند دیوانه شده بود . حالا پیرزن مانده بود و این زندگی !

به خداوندی خدا از صدر تا ذیل ، از آن رئیس جمهور و وزیر و نمی دانم کی تا همه ی آن دلال ها و محتکرها و آدمهایی که دلار می خریدند و می فروختند تا همه ی آن خانم هایی که سر و بدنشان غرق طلاست و همه ی لاکچری پوش ها و همه ی ما پای مان گیر است !

آه الف آتش است. آتشی که دنیا و آخرت را می سوزاند .

این روزها حواسمان باشد داریم چطور زندگی خودمان و دیگران را معامله می کنیم .



برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 20:10

صفحه بندی