خرید بک لینک

بسم الله

احساسات قلبی عمیق مان، آن عواطفی که از کنه وجودمان ریشه گرفته بودند و بالیده بودند، با خودشان جزئی از وجودمان را از عمق به سطح آورده بودند . بخشی از خودمان که ناشناخته بود برایمان هویدا شده بود . جزئی ناب و جوان ، سرزنده و بانشاط ، سوزان و پرحرارت. خود زندگی. انگار کن نزدیک ترین حالت به بعدی از حیات که فراموشش کرده بودیم ناگهان زنده شده بود . نزدیک ترین حالت ممکن به خودمان و عالم .

چه می شود حالا اگر این درخت بالنده قطع شود ، این آتش سوزان خاکستر شود ، این خلوص کدر شود ؟

انگار کن لایه ای از مرگ روی همه چیز را پوشانده باشد .

تکرار نمی شود این حس . زنده نمی شود دیگر . هر چیزی بعد از آن کم است ، ناقص است ، اصل نیست ، ناب نیست . جوانت نمی کند . در پیری نمی توان ادای جوانی را درآورد .

این حیات های ناقص، این زندگی های مرگ آور ...

ما همان موقع که تبر خوردیم تمام شدیم ...


برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:26

صفحه بندی