بسم الله
یک جور بدی بیقرارم ، از آن جورهایی که دلم می خواهد بگذارم بروم ، بروم ، فرار بکنم ، غیب بشوم، گم و گور بشوم .
از آن جورهای بدی که دلم می خواهد مدام به زندگی فحش بدهم ،
از آن جورهایی که دلم می خواهد از شدت فشار روحی و آزردگی هر چی به دستم می رسد پرت بکنم طرف پنجره ها و شیشه ها و خرد شدن و ریز ریز شدنشان را ببینم ...
یک جور بدی بیقرارم ، یک جور لامصب بدطور نفرین شده ی لعنتی بیقرارم ....
برچسب:
نویسنده: مهراد شریفی