بسم الله
دنیا انگاری تخت شده بود، صاف شده بود و هر چقدر نگاه می کردی نه سر داشت نه ته . دنیا شده بود یک گستره ی بی پایان با یک تنهایی بی پایان که همه ی آن میلیارد آدمهایش هم اگر دو برابر می شدند باز نمی توانستند تنهایی اش را پر کنند .
گاهی آدم همین قدر تنهاست ، یک جور عجیب غریبی تنهاست ...
برچسب:
نویسنده: مهراد شریفی