بسم الله
دست برده بودیم بهترین را بچینیم. دستمان نمی رسید یا بهترین را اشتباهی فهم کرده بودیم ؟
کجا افتادیم از آن بالاها ، که هر چقدر سر بلند می کنیم ، هر چقدر دست می بریم خالی بر می گردیم ؟
انگار افتاده ایم قعر چاه دنیا و نور فقط از بالای سرمان عبور می کند و ما آنقدر دور افتاده ایم که به ما نمی رسد .
آنقدر این ته مانده ایم که به این کورسوها، به این دیدن دور نور عادت کرده ایم . ما کورمال کورمال تاریکی پیمودن را بهتر بلد شده ایم انگار ، چشممان به تاریکی ها عادت کرده انگار .
در قلبها اما همیشه دریچه ای هست ، تپشی که آرام نمی گیرد ، که عادت نمی کند . همیشه رگی عصیان گونه میزند ، جدا می رود ، که یادمان می اندازد . رگی همیشه در قلبها بسوی او راه می برد . ما حتی در غلط به سوی تو راه می رویم ، گاه حتی در غلط تو را نیت می کنیم ، ما حتی در غلط تو را می خواهیم ، ما حتی وقتی نمی دانیم یا حتی تر نمیخواهیم باز تو را میخواهیم ...
* مرحوم قیصر امین پور
برچسب:
نویسنده: مهراد شریفی