بسم الله
هر صبح که از خواب بیدار می شوم قبل از هر کاری گل هایم را آب می دهم، حتی اگر حوصله نداشته باشم، حتی اگر دیرم شده باشد ، می گویم موجود زنده است ، جان دارد ، جانش هم فعلا خدا سپرده به من مسئولیتش با من است.گل ناز یخی ام هیچ حالش خوب نبود ، هی می دیدم برگهایش زرد می شوند ، ساقه اش می خشکد ، از زیبایی و طراوتش هیچ نمانده بود . امروز دیگر گفتم بیایم خاکش را عوض کنم ، ببینم مشکلش چیست . گلدان را که برعکس گرفتم تا گل را دربیاورم ، چی دیدم . خاک نبود که همه اش کاه بود . غیر از لایه ی اول که قابل دیدن بود کل گلدان کاه بود . فروشنده وقتی بهش گفته بودم گلدان گل را عوض کند تا من بروم جایی و برگردم به جای خاک گلدان را با کاه پر کرده بود ! گل بیچاره ریشه هایش به خاک نرسیده بودند که جان بگیرد ، هر روز پژمرده تر شده بود .
نمی دانم واقعا چه باید بگویم . یعنی با خاک ، سر خاک هم حقه بازی . لامصب خاک است برو این زمین خدا را ، خاک جمع کن . مال و زندگیت را به خاطر خاک حرام می کنی ؟!
برچسب:
نویسنده: مهراد شریفی