بسم الله
دلم می خواهد دست ببرم لایه های از خودم را بردارم ، با خشونت تمام . بیندازمشان توی دریا ، از بالای کوه پرتشان کنم پائین . لایه هایی از خودم را بردارم و نگاه کنم ببینم شاید چیزی از خودم بوده که هرگز ندانسته ام ، که هنوز با آن روبرو نشده ام . چیزی بکر، دست نخورده و ناب .
چیزی که تمام این سالها صبر کرده و بعد ناگهان در روز بی حوصله و سنگینی از خرداد عین معجزه ای از خودم رخ داده است . چیزی خنک و سبک . چیزی شبیه چشمه ای که در تو می جوشد ، در تو جاری می شود ، تو را غسل می دهد و تو را از نو متولد می کند .
خسته ام و سنگین ...
+دوست داشتن معجزه ای است نینو ، باور کن معجزه ای است اگر حواسمان بهش باشد . این را هیچ وقت فراموش نکن، هیچ وقت ...
برچسب:
نویسنده: مهراد شریفی