بسم الله الرحمن الرحیم
« از آن بالا بالا ها افتادیم پائین »* ، فاصله مان بعید شد ، حجاب پشت حجاب . ما انسان بودیم ، اهل انس و حالا غریب افتاده بودیم روی زمین . رهایمان نکردی ولی نسل اندر نسل پیامبری در گوشمان و مرسلی در قلبمان تو را با ما زمزمه می کرد . ما ولی ممکن الخطا بودیم ، گاهی گوشمان بدهکار نبود ، گاهی چشممان ، گاهی قلبمان . ما ممکن الخطا بودیم و این یعنی ممکن بود فاصله مان را با تو بیشتر کنیم و بر حجابها بیفزائیم و در تاریکی پس از حجابها فرو برویم .
تو ولی نور بودی ، هستی و قریب بودی و هستی ، پس سالی یک بار ، فاصله مان را کم کردی و حجاب هایمان را کنار زدی و صدایمان کردی و مهمانمان کردی و ما ناگهان صدایت را شنیدیم و این صدا آن بالا بالاها را یادمان آورد و ما دلمان برایت تنگ شد . پس آمدیم . دل شکسته ، پشیمان ، بغض در گلو شکسته با چشمانی اشکبار ، گردنمان را کج کردیم و طبق طبق سیاهی مان را آوردیم تا در نور تو بشوریمشان پس وَ هَب لی جُرمی فیهِ یا اِلهَ العالَمین وَاعفُ عَنّی یا عافِیاً عَنِ المُجرِمین...**
برچسب:
نویسنده: مهراد شریفی