بسم الله
کنار یک میوه ی کاج دیگر توی کمدم بود ، آمدم گذاشتمش اینجا کنار شمعدانی . گفتم کنار یک گل بودن حتما حس خوبی بهش می دهد ، تنها نیست . هر وقت به شمعدانی آب داده ام ، کاج هم سیراب کرده ام . شاید بیهوده به نظر می رسیده ولی ته ته دلم همیشه منتظر بوده ام ببینم چی می شود . خب چی می شود ؟ باید بگویم کاملا واکنش نشان می دهد !
هنوز الگوی واکنشش را کشف نکرده ام یعنی نفهمیده ام آب دوست دارد یا ندارد، فقط می دانم باز و بسته می شود ، برگهای چوبی اش را می گویم .عین گل باز می شود ، بسته می شود . صبح که بهش آب دادم باز بود ، الان بسته است . نمی دانم وقتی خوشحال است برگهایش باز می شود ، نور را بیشتر دوست دارد یا آب را ، الان ناراحت است رفته تو لاک خودش ، هیچ کدام از اینها را نمی دانم ولی دوست دارم کشفش کنم . خیلی زیباست ، طبیعت را می گویم . طبیعت میل زیادی به زندگی دارد ، بر خلاف ظرافتش بسیار مقاوم است ، فقط کافی است بهش فرصت بدهیم . آب ، نور ، خاک . به کمترین ها چنگ می زند تا ریشه بزند ، زندگی کند ، قد بکشد . کاکتوسی داشتم پارسال خشک شد ، آمدم از ریشه بکنم بندازمش دور ، یک تیکه کوچک ازش ماند توی گلدان ، یک چوب خشک . رهایش کردم ، دیدم پدرم آمده خاک ریخته پای همان یک تیکه چوب گذاشته لب طاقچه ، تابستان ، پائیز ، زمستان گذشت . یک روز بهار دیدم برگ داده ، سبز ، کوچک . جوانه زده . بعد یکسال .
این میوه ی کاج هم همین است . نه برگی ، نه ریشه ای ، جداست . ولی زنده است ...
کاش از طبیعت بیاموزم ...
برچسب:
نویسنده: مهراد شریفی