خرید بک لینک

بسم الله

بچه که بودم بابا ناظم دبیرستان شاهد پسرانه بود ، تابستانها که مدرسه تعطیل می شد و هفته ای دو روز برای ثبت نام و نمی دانم تحویل کارنامه و کارهای دیگر می رفت مدرسه گاهی مرا هم با خودش می برد . در چشم بچگی های من دبیرستان شاهد بزرگترین مدرسه ی ممکن بود ، خیلی بزرگتر از مدرسه ی خودم و خواهرها ، تخته سیاه های بزرگی که از این ور دیوار کلاس تا آن ور طولشان بود و قد من بزحمت بهشان می رسید . همینجا ، توی همین مدرسه و کلاس هایش بود که من برای اولین بار با پدیده ی دیوار نویسی بصورت جدی آشنا شدم ! توی یکی از کلاس ها کنار پریز برق فلش زده بودند و نوشته بودند اگر خسته شدی از این زمانه ، یک میخ بزن در این دهانه :)) . این بیت شعر اینقدر برای من جالب بود و اینقدر جدی گرفته بودمش که فوری دویدم تا صحت ادعای مطرح شده را از بزرگترها بپرسم و خب بیفتم روی بقیه ی دیوارها دنبال نوشته ها !

از آن موقع به بعد من ناخودآگاه روی دسته ی صندلی ها ، میزها، دیوارها، طلسم های روی درهای سرویس بهداشتی بقاع متبرکه :| و هر جایی که آدمیزاد دستش رسیده و اثری از خودش بر جای گذاشته ! را می خوانم . یادگاری ها ، اسم آدم ها با تاریخ ثبت ، فلانی دوستت دارم ، اول اسم یک نفر با معشوقش ، گله و شکایت از زمانه و البته کامنتهای دور و اطرافشان که در حدخودش یک جور شبکه ی اجتماعی به حساب می آید ! خاک تو سرت به جا عشق و عاشقی برو درستو بخون ، ایشالا بهش برسی ، بیت شعرهایی که گاهی اینقدر زیبا هستند آدم دلش می خواهد کاغد ، خودکار دربیاورد همانجا یادداشتشان کند ، حروف عجیب و غریب سحر و جادوها و ...

این پدیده ! با همه ی آلودگی های بصری که ایجاد می کند ، اموال بیت المال را تخریب می کند ولی در نوع خودش خیلی جالب است ، جالب از این جهت که چرا آدمها میل به حک اول اسم خود و معشوقشان روی مثلا میز یا دسته ی صندلی دارند . می خواهند با ثبت دائمی اش میزان خلوص و درجه عشقشان را ثابت کنند ؟ می خواهند دنیا را از وجودش آگاه کنند ، امید دارند روزی معشوق چشمش به آن بیفتد و از احساسشان آگاه شود ، یا مثلا دیگران ، میخواهند دنیا را از آن پر کنند کاری که امروز شبکه های اجتماعی برایشان انجام می دهد ، نمی دانم .

نمی دانم ، فقط می دانم شبکه های اجتماعی هر کاری کنند و جای هر چیزی را بگیرند جای جمله ی معروف لعنت بر ..... که در این محل اشغال بریزد را نمی گیرند :/

والا ....

ننویسید آقا، ننویسید ...

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 18:02

صفحه بندی