بسم الله
داشتیم می رفتیم درب گنبد؛ امامزاد شاه محمد . برایش کلی تعریف کردم . از زمین شناسی و نجوم گرفته تا دریاها . درست مانند خودم است . با همان علائق و کنجکاوی ها . فاطمه سادات خواهرزاده ام را می گویم . از دراز گودال ماریانا برایش گفتم عمیقترین نقطه ی زمین با یازده هزار کیلومتر عمق و موجودات عجیب و غریبش از صفحات اقیانوسی گفتم و پلات فرمها و اینکه چطور صفحه ی ایران تحت تاثیر صفحه ی عربستان است و ما داریم آب می رویم و هر سال کوچکتر می شویم. از دیوار پلانک گفتم و انفجار بزرگ . از سیاه چاله ها و ماده ی تاریک. چشم های درشتش کاملا گرد شده بود . شگفت زدگی اوایل نوجوانی . می خندید و می گفت خدا به چه چیزهایی فکر کرده !
بعد گفت یه جای شهرهای باستانی به نجوم و دریاها علاقه مند شده . عکسهای ماریانا را نشانش می دادم و خودم هم همراه با تعجبش بدنم از این همه زیبایی مورمور می شد .
یهو برگشت گفت به دوستش گفته به این جور چیزها علاقه دارد و دوستش گفته ... چی گفته ؟! برگشته گفته برای من این چیزها مهم نیست . مهم اینه زنده ایم و زندگی می کنیم ! همین ! در همین حد :|
نمی دانستم تعجب کنم, بخندم, گریه کنم . در هر صورت جواب یک دختر یازده ساله به تمام عظمت و شگفتی و رمز و رازهای طبیعت مرا مستاصل کرده بود :/
بعد دیدم این بچه چقدر تکلیفش با خودش و زندگیش مشخص است ! این بچه از همان اول خودش را راحت کرده. تمام دغدغه های هنری و فلسفی و عرفانی و زیبایی شناسانه را , همه آنچه را که روح را درد می دهد و می شکافد همان اول گذاشته کنار. این بچه کاملا عملگرا است ! و البته باید بگویم مطمئنم در زندگیش رنج کمتری خواهد کشید و خیلی شادتر خواهد بود !
به فاطمه گفتم چیزی نزدیک به نود درصد ( بعضی ها می گویند هشتاد ) جهان هستی را ماده ی تاریک تشکیل داده و هیچ کس هم نمی داند چیست . خندید از آن جور خنده های از سر استیصال و حرفم را تکرار کرد ؛ نود درصد عالم خلقت ماده ی تاریک است و هیچ کس هم نمی داند چیست ...
برچسب:
نویسنده: مهراد شریفی