
بسم الله نزیستن آنچه که باید می زیسته ایم و آنچه که باید می بوده ایم . آن تطابق با حقیقت عالم و حقیقت خودمان چه بدانیم و چه ندانیم که اکثرا نمی دانیم سرمنشا همه ی مشکلات ماست . همین است که حالمان خو...
ادامه مطلب
بسم الله جمعه را رفته بودم طرف بازار قدیم و اطراف امامزاده ، که خیلی این محل را دوست دارم ، انگار کن آدم دارد در بیست سی سال پیش راه می رود . کوچه ی باریکی که پر از مغازه ها و دست فروش هاست را رد می کردم یکهو دیدم ، یک گذر کوچکی را که بود باز کرده اند کل محوطه ی عقب کوچه باریکه را تخریب کرده اند همینطوری سرم را انداختم پائین و با شک و ترس رفتم طرفش که در حالت عادی هم این محوطه امنیت ندارد چه رسد...
ادامه مطلب
بسم الله کنار یک میوه ی کاج دیگر توی کمدم بود ، آمدم گذاشتمش اینجا کنار شمعدانی . گفتم کنار یک گل بودن حتما حس خوبی بهش می دهد ، تنها نیست . هر وقت به شمعدانی آب داده ام ، کاج هم سیراب کرده ام . شاید بیهوده به نظر می رسیده ولی ته ته دلم همیشه منتظر بوده ام ببینم چی می شود . خب چی می شود ؟ باید بگو...
ادامه مطلب