نشد هم داریم اتفاقا !!!

متن مرتبط با «بسم الله مجریها و مرسیها» در سایت نشد هم داریم اتفاقا !!! نوشته شده است

فقط دو تا چشم که دارد از کنار زحل رد می شود ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله « کلمه ها زنده اند و ادبیات یک گریز است، گریزی نه از زندگی بلکه بسوی آن » . رمان برای من همواره یک گریز بوده است، گریز به جایی از زندگی که خودم و متعلقاتم چه مادی و چه معنوی در آن حضور ندارند...

    ادامه مطلب
  • چونکه نمایشگاه کتاب نزدیکه ؛)

  • نیلوبلاگ

    بسم الله انگلستان است، بحبوبه ی جنگ جهانی دوم . به این پسر نگاه کنید، به لباس های خاکی اش، به چهره اش، به حالت چهره اش. چقدر درد توی این صورت است . این عکس برایم خیلی خاص است و مدام بهش رجوع می کنم...

    ادامه مطلب
  • اتفاقا هر چه تبر خوردیم زخم شد !

  • نیلوبلاگ

    بسم الله احساسات قلبی عمیق مان، آن عواطفی که از کنه وجودمان ریشه گرفته بودند و بالیده بودند، با خودشان جزئی از وجودمان را از عمق به سطح آورده بودند . بخشی از خودمان که ناشناخته بود برایمان هویدا شده ...

    ادامه مطلب
  • مثل ژان نقاشی های مودیلیانی ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله " .... بعد رسیدم به این جمله از ویتگنشتاین : باید درباره آنچه که نمی توان درباره اش به تمامی سخن راند، خاموش ماند. بعد می دانی آدم این را در آن بزرگترین بزنگاه های زندگی اش با تمام وجود ...

    ادامه مطلب
  • 1185 واقعا زیاد است ..

  • نیلوبلاگ

    بسم الله حساب کردم و شد 1185 سال ، گفتم خیلی زیاده ! و نمی شود بعد از این حرف بغض نکرد . هزار و صد و هشتاد و پنج سال واقعا زیاد است، نه فقط برای ما ، برای خودت آقا . این همه سال داری انتظار می کشی که ما سر عقل بیاییم ؟!...

    ادامه مطلب
  • انگار کن گر گرفته ام و می خواهم با سیگار کشیدن دمای تبم را بیاورم پائین ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله از بوی سیگار متنفرم، حالم را منقلب می کند با این حال در مواقع نادری بشدتدلم می خواهد سیگار بکشم ! آن حالتی که می توانی یک وری روبروی پنجره پشت یک میز بنشینی، به بیرون نگاه کنی ، با تانی و ...

    ادامه مطلب
  • دوست احتمالی ام یازده سال پیش خودش را کشته !

  • نیلوبلاگ

    بسم الله متاسفانه در اکثر اوقات نیازمند همنشینی با کسانی بوده ام که در زمانی قبل از من میزیسته اند . جایشان در زندگی ام خیلی خالی بوده و هست و خب دلم برایشان بشدت تنگ می شود ! دلم خواسته خرما فروشی ب...

    ادامه مطلب
  • هومو هومینی لوپوس اینجاست آقای هابز :|

  • نیلوبلاگ

    بسم الله اگر نظریات داروین را در مورد تنازع بقا در طبیعت بتوان رد کرد در مورد ادارات دولتی ایران به جد می توان ثابت کرد !!! اگر زنده بود خوشحال می شد که نمونه های واقعی را پیدا کرده ! * در زبان لاتین به معنای انسان، گرگ انسان است .این عبارت اولین بار در نمایشنامه پلوتس بنام آسیناریا آمد و بعدها تامس هابز از آن استفاده کرد....

    ادامه مطلب
  • تصویر مردی که عاشق بود و رنج می کشید ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله + می روم کتابفروشی همیشگی ، کتابی را که می خواهم برمی دارم و شروع می کنم در قفسه ها دنبال کتابی که نمی دانم چیست ولی دلم می خواهد باشد و جذبم کند ! انبوهی از کتابهای جامعه شناسی سیاسی و فلسفه...

    ادامه مطلب
  • نگاهمان مال خودمان نیست دیگر ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله چهارشنبه راه افتادیم طرف خوزستان شب رسیدیم. شوش ، دزفول و شوشتر را گشتیم و جمعه برگشتیم . شلوغ بود و گرم ولی خوب بود . امشب بر می گردم طالقان :| :/ + این سفر را می خواستم به خاطر یک جا که هم...

    ادامه مطلب
  • رسوب ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله گذر سالها متناسب با آنچه گذرانده ای آدم را تغییر می دهند . عین عملکرد فرسایش با طبیعت می ماند . یکجا را خراش می دهد ، لبه ها را تیز می کند . یکجای دیگر تیزی ها را نرم می کند ، رام می کند . م...

    ادامه مطلب
  • و اینگونه بود که بیشتر وقتها حالمان از خودمان بهم می خورد ..

  • نیلوبلاگ

    بسم الله نزیستن آنچه که باید می زیسته ایم و آنچه که باید می بوده ایم . آن تطابق با حقیقت عالم و حقیقت خودمان چه بدانیم و چه ندانیم که اکثرا نمی دانیم سرمنشا همه ی مشکلات ماست . همین است که حالمان خو...

    ادامه مطلب
  • منم همینطور !!!

  • نیلوبلاگ

    بسم الله « مشکل من این است که نمیتوانم خودم را در یک جمله خلاصه کنم. تمام چیزی که میدانم این است که چه کسی نیستم. همچنین متوجه شدهام که بین بیشتر مردم توافقی ضمنی وجود دارد تا خود را با محیط پی...

    ادامه مطلب
  • بیا و خانه ات را آباد کن ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله تو ما را زیبا می خواستی مثل خودت و زیبایی را بی نهایت می خواستی مثل خودت . پس به قلب های ما نگاه کردی و زیبایی را برای آن پسندیدی . گفتی « به صورت هایتان کاری ندارم، قلبهایتان را می خواهم ، قلبهایتان را سلیم می خواهم » . ما ولی انگار کودکان دنیا بودیم، بازیگوش ، چشم و گوشمان مدام می جنبید . ما دنیا را به بازی گرفتیم و او ما را . ما گرفتار رنگ های د...

    ادامه مطلب
  • والسلام ، نامه تمام ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله حاشا اگر خواندن این ها موجبات توسعه ی روستایی مملکت را فراهم کند ، اصلا یکی از دلایلی که در ادامه تحصیل من وقفه افتاد مقوله ایی بنام « نظریه » در علوم انسانی است :/ به جان خودم :| نفرین بر نظریه :| ...

    ادامه مطلب
  • دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله نخفتهام ز خیالی که میپزد دل من خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم گرم به باده بشویید حق به دست شماست از آن به دیر مغانم عزیز میدارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست ... حافظ ...

    ادامه مطلب
  • نوک پیکان ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله اولین نتیجه ی خشم احتمالا خود ویرانگری است ......

    ادامه مطلب
  • یکی بود ، یکی ناابود ....

  • نیلوبلاگ

    بسم الله عین خوره که می افتد به جانت ، دقیقا می فهمم ، حسش می کنم ، اینکه چطور دارد وجودم را ، روحم را ذره ذره می خورد چطور دارم تحلیل می روم سکوت همیشه نشانه ی خوبی نیست گاهی عین فاجعه است ......

    ادامه مطلب
  • قبل از تو هم حسین (ع) کوه از کمر شکست ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله بهش می گویند « هوره » مصیبت نامه ای که به زبان محزون محلی خوانده می شود . مادر از صبح زیر لب هوره می خواند و برای خودش اشک می ریزد . برای مادر آن هوره ، آن روضه ، طفلان صغیری اند که خودشان را انداخته اند روی تن شریف مادر و گریه می کنند ، اوج روضه، تنهایی این خانواده است در غم از دست دادن مادر . آن روضه ی من ولی فرق می کند . من یک جای دیگر این حادثه...

    ادامه مطلب
  • زندگی که منشوری است از حرکت دوار ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله نشسته بود روی لبه ی سنگی بوستان کوچک بر خیابان . باران نم نم می بارید و هوا کمی سرد بود . در چشم بی عینک و نگاه مبهم من عین پیرزن غمگین منتظری می ماند . نتوانستم همینطوری از کنارش رد شوم . رفتم طرفش و سلااام کردم. لاغر بود ، با سربند سنتی زنان روستایی و پیراهن آبی تیره که رویش جلیقه ی مخمل مشکی بود . چادر روی سرش ضروت ناگزیر شهر بود مگرنه در روستا ...

    ادامه مطلب