نشد هم داریم اتفاقا !!!

متن مرتبط با «باران ناگهان ابر است» در سایت نشد هم داریم اتفاقا !!! نوشته شده است

1185 واقعا زیاد است ..

  • نیلوبلاگ

    بسم الله حساب کردم و شد 1185 سال ، گفتم خیلی زیاده ! و نمی شود بعد از این حرف بغض نکرد . هزار و صد و هشتاد و پنج سال واقعا زیاد است، نه فقط برای ما ، برای خودت آقا . این همه سال داری انتظار می کشی که ما سر عقل بیاییم ؟!...

    ادامه مطلب
  • هومو هومینی لوپوس اینجاست آقای هابز :|

  • نیلوبلاگ

    بسم الله اگر نظریات داروین را در مورد تنازع بقا در طبیعت بتوان رد کرد در مورد ادارات دولتی ایران به جد می توان ثابت کرد !!! اگر زنده بود خوشحال می شد که نمونه های واقعی را پیدا کرده ! * در زبان لاتین به معنای انسان، گرگ انسان است .این عبارت اولین بار در نمایشنامه پلوتس بنام آسیناریا آمد و بعدها تامس هابز از آن استفاده کرد....

    ادامه مطلب
  • آه الف آتش است ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله پسرش کارگر بود با دو بچه، گویا یکی از بچه ها هم عقب مانده ی ذهنی بود . پسر شبی از شدت فشار زندگی از خانه زده بود بیرون و بعد شش روز که پیدایش کرده بودند دیوانه شده بود . حالا پیرزن مانده بود...

    ادامه مطلب
  • گریستهایم آن قدر که در پلکهایمان انارهایِ شکسته بسیار است ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله زنان کُشته شده از اندوه فراوانتر از مردان کُشته شده در جنگند... | انیس منصور | ...

    ادامه مطلب
  • زندگی که منشوری است از حرکت دوار ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله نشسته بود روی لبه ی سنگی بوستان کوچک بر خیابان . باران نم نم می بارید و هوا کمی سرد بود . در چشم بی عینک و نگاه مبهم من عین پیرزن غمگین منتظری می ماند . نتوانستم همینطوری از کنارش رد شوم . رفتم طرفش و سلااام کردم. لاغر بود ، با سربند سنتی زنان روستایی و پیراهن آبی تیره که رویش جلیقه ی مخمل مشکی بود . چادر روی سرش ضروت ناگزیر شهر بود مگرنه در روستا ...

    ادامه مطلب
  • از لحظه های ناگهان ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله و ناگهان در ظهر آ فتابی از اسفند دلت بخواد در ساحل اقیانوسی باشی و دلت صدای مرغان دریایی را بخواهد و گرمی شن و طعم شوری خیس ... اخ چقدر دلم صدای مرغان دریایی را می خواهد ......

    ادامه مطلب
  • هجوم ناگهان ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله تنهایی یکهو به سراغت می آید ......

    ادامه مطلب
  • روایت راه هایی برای خفه نشدن ؛ داستان می سازیم تا قهرمانها زجر بکشند ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الان داشتم همشهری داستان می خواندم احمد اکبر پور نقل کرده بود از نیچه ما هنر را داریم تا از فرط واقعیت خفه نشویم . دیدم عه منم مثل نیچه ام ! با این تفاوت که به جای هنر که هیچ بارقه ای از آن در من نیست به تخیل پناه می برم تا خفه نشوم ! من اگر چه قصه بنویس خوبی نیستم ولی قصه ساز خوبی ام ! هر وقت احساس خفگی بهم دست می دهد چشم هایم را می بندم و یک داستان توی ذهنم خلق می کنم با تمام جزئیات د...

    ادامه مطلب
  • سرم را بلند می کنم و همیشه آنجاست ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله وضوی نماز صبحم را در ایوان می گیرم و این یعنی این شانس را دارم که هر بار سرم را بلند کنم و آسمان شگفت این ساعت را سیر کنم؛ آرام, استوار, پرابهت و البته ستاره باران ... میلیاردها سال از تاریخ این دنیا می گذرد , زمین هر دم دستخوش تغییری است و آسمان هم گر چه از چشم ما پنهان هر لحظه عوض می شود . ولی هزاران سال است که انسانها سر بلند کرده اند و آسمان را هر شب همینطور استوار و پابرجا دیده اند ...

    ادامه مطلب
  • آدم از غصه هم بمیرد رواست ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله نشسته بودم روی صندلی های ایستگاه اتوبوس دانشگاه منتظر سرویس بودم . چند تا دختر داشتند درباره ی انتخابات صحبت می کردند . حرفهایشان از سر تعصب نبود، سرسری هم نبود اتفاقا کاملا معلوم بود که دارند همه ی برنامه های کاندیداها را دنبال می کنند ، خ...

    ادامه مطلب
  • ورای حد تقدیر است شرح ارزومندی ....

  • نیلوبلاگ

    بسم الله و این نتیجه ی خوبی ندارد ... تو ، باز هم تو ... ...

    ادامه مطلب
  • باران ناگهان ابر است ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله ما در گریه های نابهنگام وقت و بی وقتمان ، درحقیقت گرم این اشکهای پنهانی ، ان بخش های دور اما واقعی قلوبمان را ملاقات می کنیم ......

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    باران ناگهان ابر است |