
دوستان این سایت جدید هستش که هم به فاست هاب پرداختی داره هم به کیف پول شخصی . میزان پرداختی بالایی هم داره یه بخش فاست داره که کپچا حل میکنی 5 دقیقه به 5 دقیه میتونی پرداخت کنی ...
ادامه مطلب
بسم الله از بوی سیگار متنفرم، حالم را منقلب می کند با این حال در مواقع نادری بشدتدلم می خواهد سیگار بکشم ! آن حالتی که می توانی یک وری روبروی پنجره پشت یک میز بنشینی، به بیرون نگاه کنی ، با تانی و ...
ادامه مطلب
بسم الله چهارشنبه راه افتادیم طرف خوزستان شب رسیدیم. شوش ، دزفول و شوشتر را گشتیم و جمعه برگشتیم . شلوغ بود و گرم ولی خوب بود . امشب بر می گردم طالقان :| :/ + این سفر را می خواستم به خاطر یک جا که هم...
ادامه مطلب
بسم الله نزیستن آنچه که باید می زیسته ایم و آنچه که باید می بوده ایم . آن تطابق با حقیقت عالم و حقیقت خودمان چه بدانیم و چه ندانیم که اکثرا نمی دانیم سرمنشا همه ی مشکلات ماست . همین است که حالمان خو...
ادامه مطلب
بسم الله مادر تصویر ثابت همه ی سالهای زندگیم، زندگیمان بوده . از همان اول بوده ، انگار کن همیشه بوده . آن مدلی که دستهایش را جلو می آورد که ببوستت ، آن تصویر جاودانی اش سر سجاده ، توی بالکن وقتی داشت...
ادامه مطلب
بسم الله حدود ساعت سه شب گفتم پس به خاطرات دردناک خوش آمدی و ناگهان بزرگ شدم ، در خودم شکستم ولی از پا نیفتادم ، تلخ شدم، سخت شدم ، عمیق و زیاد ولی بزرگ هم شدم ، شدم دختری به سن و سال واقعی خودم ... * تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم / علی صالحی ...
ادامه مطلب
بسم الله چند روز پیش همینطوری لابلای سرخط های گوگل خبری بود که عکسی تمام عریان از سلین دیون خواننده در مجله ی ووگ چاپ شده است و خب جناب خسران زده شان هم پای عکس گفته بودند من بدنبال لباسها نمی روم ، لباسها بدنبال من می آیند !! یعنی می ترسم چند وقت دیگر جز کلمات قصار شبکه های اجتماعی دست به دست بش...
ادامه مطلب
بسم الله گاهی به اندازه ی همه ی حرفهای مهم و حیاتی زندگی،که گاهی می شود گفت و گاهی نه . حرف توی سینه مان هست . حرفهایی از جنسی دیگر که نمی شود به هر کسی گفت و برچسب دیوانگی یا نمی دانم بیکاری یا بی خیالی یا هر چیزی شبیه این نخورد حرفهایی که باید دراز کشید روی زمین ، روی چمن و زل زد به سقف ، آسمان...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
بسم الله چیزی که خیلی اذیتم می کند این است که روحانی باز رای بیاورد و بعد این رای بشود سند صلاحیت و صداقت و کارایی اش و البته زبان تند طرفدارانش ، که بله میزان رای ملت است و مردم هم یکدست شده اند !!! و خب راضی اند از این اوضاع !! دروغ و تبلیغات و رقیب هراسی و تهدید و نمی دانم هزار جور ترفند کثیف دیگر هم به چشم نیاید . این چهره ی واقعی دموکراسی است و من چقدر از این چهره بیزارم ... ...
ادامه مطلب
بسم الله اصلش حوصله ی شرح خیلی ندارم ، نتیجه ی انتخابات را می گویم . گذشت آنچه که گذشت . فقط ... مردمی که توی چشمهایتان زل زدند و بهتان دروغ گفتند ، که دیدید فساد اقتصادی را ، که دیدید فیش های حقوقی نجومی را ، خالی شدن صندوق فرهنگیان را ، رانت خوار...
ادامه مطلب
بسم الله نشسته بودم روی صندلی های ایستگاه اتوبوس دانشگاه منتظر سرویس بودم . چند تا دختر داشتند درباره ی انتخابات صحبت می کردند . حرفهایشان از سر تعصب نبود، سرسری هم نبود اتفاقا کاملا معلوم بود که دارند همه ی برنامه های کاندیداها را دنبال می کنند ، خ...
ادامه مطلب
بسم الله دست برده بودیم بهترین را بچینیم. دستمان نمی رسید یا بهترین را اشتباهی فهم کرده بودیم ؟ کجا افتادیم از آن بالاها ، که هر چقدر سر بلند می کنیم ، هر چقدر دست می بریم خالی بر می گردیم ؟ انگار افتاده ایم قعر چاه دنیا و نور فقط از بالای سرمان ع...
ادامه مطلب
بسم الله عین خوردن یک ضربه ی محکم می ماند که اولش گرمی و نمی فهمی و بعد ... ضربه را خورده ام ، گرم بودم نمی دانستم ، الان می دانم ، الان که چیزی در قفسه ی سینه ام بالا می اید ، بزرگ می شود ، به گلویم می رسد ، به نقطه ی آشوب و بعد با قدرت تمام پخش می شود . انگار کن موجی از سونامی که از زلزله ای مهیب در اعماق بلند شده باشد ... الان می فهمم که انگار از خواب بیدار شده ام ، انگار تازه هوشیار شده ام و دلم می خواهد فریاد بزنم ، سرم را در آبی سرد فرو کنم ، دلم می خواهد بدوم ، به کجا نمی دانم ، فقط بدوم ... گرم بودم ، نمی دانستم ضربه را خورده ام ، الان می فهمم و نمی توانم راحت ن...
ادامه مطلب
بسم الله دیشب همینطور که روی مبل دراز کشیده بودم و خودم را به جذبه ی نبودن سپرده بودم به سراغم آمد ، خیلی ناگهانی و البته با قدرت تمام یک جوری که باعث شد بنشینم و جدی جدی بهش فکر بکنم ... خروج از این دنیا و رفتن به یک جهان موازی ... بودایی ها ، معتقد به سامسارا ، معتقد به رنج دائمی بشر و از نشئه ای به نشئه ای دیگر رفتن ، ماهیت این دنیا را یکجورهایی خوب فهمیده اند ، اصالت رنج را در آن خوب فهمیده اند . نیروانای من ، آن نقطه ی آرامش در جهان موازی، بودن با عصاره ی خلقت است ، چیزی مثل شاگردی علی علیه السلام، چیزی مثل نوکری حسن علیه السلام ، مثل پروانه ی حسین علیه ا...
ادامه مطلب