نشد هم داریم اتفاقا !!!

متن مرتبط با «لا یوم کیومک یا اباعبدالله» در سایت نشد هم داریم اتفاقا !!! نوشته شده است

کسب بیش از 30 ارز مجازی از سایت معتبر با پرداختی بالا(جدید)

  • نیلوبلاگ

    دوستان این سایت جدید هستش که هم به فاست هاب پرداختی داره هم به کیف پول شخصی . میزان پرداختی بالایی هم داره یه بخش فاست داره که کپچا حل میکنی 5 دقیقه به 5 دقیه میتونی پرداخت کنی ...

    ادامه مطلب
  • نسینی الدنیا ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله موسیقی جز روتین زندگی ام نیست ، هر چند ماه یک بار از آهنگی خوشم می آید و گوشش میدهم . این آهنگ عربی را خیلی و زیاد خوشم آمده . ترجمه فارسی اش هم اینجا ...

    ادامه مطلب
  • مثل ژان نقاشی های مودیلیانی ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله " .... بعد رسیدم به این جمله از ویتگنشتاین : باید درباره آنچه که نمی توان درباره اش به تمامی سخن راند، خاموش ماند. بعد می دانی آدم این را در آن بزرگترین بزنگاه های زندگی اش با تمام وجود ...

    ادامه مطلب
  • 1185 واقعا زیاد است ..

  • نیلوبلاگ

    بسم الله حساب کردم و شد 1185 سال ، گفتم خیلی زیاده ! و نمی شود بعد از این حرف بغض نکرد . هزار و صد و هشتاد و پنج سال واقعا زیاد است، نه فقط برای ما ، برای خودت آقا . این همه سال داری انتظار می کشی که ما سر عقل بیاییم ؟!...

    ادامه مطلب
  • لب کلام

  • نیلوبلاگ

    بسم الله از همه چیز و همه کس خسته ام و حوصله ی هیچی را ندارم ، داریم زندگی می کنیم که چه بشود ؟! ...

    ادامه مطلب
  • انگار کن گر گرفته ام و می خواهم با سیگار کشیدن دمای تبم را بیاورم پائین ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله از بوی سیگار متنفرم، حالم را منقلب می کند با این حال در مواقع نادری بشدتدلم می خواهد سیگار بکشم ! آن حالتی که می توانی یک وری روبروی پنجره پشت یک میز بنشینی، به بیرون نگاه کنی ، با تانی و ...

    ادامه مطلب
  • دوست احتمالی ام یازده سال پیش خودش را کشته !

  • نیلوبلاگ

    بسم الله متاسفانه در اکثر اوقات نیازمند همنشینی با کسانی بوده ام که در زمانی قبل از من میزیسته اند . جایشان در زندگی ام خیلی خالی بوده و هست و خب دلم برایشان بشدت تنگ می شود ! دلم خواسته خرما فروشی ب...

    ادامه مطلب
  • از پنچ شنبه ای بسیار بیمار ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله نبودی و خبر خوب رسید نینو و نبودن تو خروار خروار غصه شد ماند روی دلم ، اشک شد آمد توی چشم هایم . بی تو خبرهای خوب هم غصه دارند ......

    ادامه مطلب
  • گریستهایم آن قدر که در پلکهایمان انارهایِ شکسته بسیار است ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله زنان کُشته شده از اندوه فراوانتر از مردان کُشته شده در جنگند... | انیس منصور | ...

    ادامه مطلب
  • سلام به همه کسانی که ما را ذره ذره دفن کردند ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله گاهی می نشینم به مرور پست های قدیمی وبلاگ و خب ... خیلی تعجب می کنم . با خودم می گویم واقعا اینها را من نوشته ام ؟! از اینکه می توانستم بنویسم ، از اینکه می توانستم احساسم را در قالب کلمات ر...

    ادامه مطلب
  • از جملات لعنتی کتابهای لعنتی !

  • نیلوبلاگ

    بسم الله "وقتی این همه تلاش می کنی یک نفر را فراموش کنی این تلاش تبدیل به خاطره می شود . بعد باید فراموش کردن را فراموش کنی و خود این هم در خاطره می ماند" استیو تولتز | جز از کل جز از کل لامصب تری...

    ادامه مطلب
  • بیا و خانه ات را آباد کن ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله تو ما را زیبا می خواستی مثل خودت و زیبایی را بی نهایت می خواستی مثل خودت . پس به قلب های ما نگاه کردی و زیبایی را برای آن پسندیدی . گفتی « به صورت هایتان کاری ندارم، قلبهایتان را می خواهم ، قلبهایتان را سلیم می خواهم » . ما ولی انگار کودکان دنیا بودیم، بازیگوش ، چشم و گوشمان مدام می جنبید . ما دنیا را به بازی گرفتیم و او ما را . ما گرفتار رنگ های د...

    ادامه مطلب
  • والسلام ، نامه تمام ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله حاشا اگر خواندن این ها موجبات توسعه ی روستایی مملکت را فراهم کند ، اصلا یکی از دلایلی که در ادامه تحصیل من وقفه افتاد مقوله ایی بنام « نظریه » در علوم انسانی است :/ به جان خودم :| نفرین بر نظریه :| ...

    ادامه مطلب
  • باشد که سعادت واقعی را دریابیم ...

  • نیلوبلاگ

    باشد که سعادت واقعی را دریابیم ... :: واقعیتِ سوسک زده ... واقعیتِ سوسک زده ... و پرندهای در من از جَوِ زمین خارج میشود ... بایگانی ۱۲شهریور ۹۶/۰۶/۱۲ ۱ ۰ نظرات هیچ نظری هنوز ثبت نشده است ...

    ادامه مطلب
  • شبی که هفت ساله نخوابیدم ولی سالها بزرگ شدم ، شبی که اصلا نخوابیدم ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله حدود ساعت سه شب گفتم پس به خاطرات دردناک خوش آمدی و ناگهان بزرگ شدم ، در خودم شکستم ولی از پا نیفتادم ، تلخ شدم، سخت شدم ، عمیق و زیاد ولی بزرگ هم شدم ، شدم دختری به سن و سال واقعی خودم ... * تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم / علی صالحی ...

    ادامه مطلب
  • بندگان خدا ! روزگار همان گونه که بر پیشینیان گذشت بر بقیه نیز بگذرد ...*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله جمعه را رفته بودم طرف بازار قدیم و اطراف امامزاده ، که خیلی این محل را دوست دارم ، انگار کن آدم دارد در بیست سی سال پیش راه می رود . کوچه ی باریکی که پر از مغازه ها و دست فروش هاست را رد می کردم یکهو دیدم ، یک گذر کوچکی را که بود باز کرده اند کل محوطه ی عقب کوچه باریکه را تخریب کرده اند همینطوری سرم را انداختم پائین و با شک و ترس رفتم طرفش که در حالت عادی هم این محوطه امنیت ندارد چه رسد...

    ادامه مطلب
  • السلام علیک دوست ، سیدی ، آقای مهربان *

  • نیلوبلاگ

    بسم الله دید موسی یک شبانی را به راهکو همی گفت ای خدا و ای اله ...... ما برون را ننگریم و قال راما درون را بنگریم و حال را موسیا! آداب دانان دیگرندسوخته جان و روانان دیگرند - با هم راه افتادیم. من بودم و شبان. او می رفت چارق خدا را بدوزد، روغن و شیر برایش ببرد، موهایش را شانه کند. من می رفتم پابوس حضرت! - گفت: "حالا کدام حرم برویم؟" گفتم: "فرقی با هم ندارند. همه ی اولیای خدا یک نور واحدند." شب...

    ادامه مطلب
  • گاهی نه زیاد به آسمان نگاه کن ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله هر وقت عرصه بهم تنگ می شود ، ذهنم خسته می شود، وقتی دیوارهای اطرافم مدام بلند و بلند تر می شوند به آسمان نگاه می کنم ، به آسمان فکر می کردم . به جایی که وسعتش را تصوری نیست و عدد و رقم ها ، فاصله ها و ابعاد در آن جایی ورای تصور ما اتفاق می افتد . آنچه ما از زمین می بینیم ، به خاطر سرعت ...

    ادامه مطلب
  • از خوشحال ترین شغل های دنیا ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله هر وقت زنگ خانه را میزنند و می گویند بسته ی پستی دارید . سر از پا نمی شناسم . عین بچه آهو جست و خیز کنان و شاد و شنگول می روم بسته ام را بگیرم . خوشحالم که محله ی ما پست چی مخصوص دارد , حتی اگر به جای دوچرخه موتور داشته باشد و من مجبور باشم امضای الکترونیک تحوبلش بدهم ! من عاشق پاکت های ک...

    ادامه مطلب
  • و شیوه ی دنیا همین بود ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله +رفته بودم سراغ آرشیو وبلاگم، سراغ پست هایی که ذخیره شده ولی منتشر نشده بودند و خب با همان احساسات همیشگی روبرو شده بودم؛ تعجب، شگفت زدگی . من اینها را نوشته ام ؟! همیشه همینطوری می شود، از خودم، از احساسم، از ادبیاتم، از هر آنچه نوشته ام ت...

    ادامه مطلب