
بسم الله " .... بعد رسیدم به این جمله از ویتگنشتاین : باید درباره آنچه که نمی توان درباره اش به تمامی سخن راند، خاموش ماند. بعد می دانی آدم این را در آن بزرگترین بزنگاه های زندگی اش با تمام وجود ...
ادامه مطلب
بسم الله نبودی و خبر خوب رسید نینو و نبودن تو خروار خروار غصه شد ماند روی دلم ، اشک شد آمد توی چشم هایم . بی تو خبرهای خوب هم غصه دارند ......
ادامه مطلب
بسم الله زنان کُشته شده از اندوه فراوانتر از مردان کُشته شده در جنگند... | انیس منصور | ...
ادامه مطلب
بسم الله "وقتی این همه تلاش می کنی یک نفر را فراموش کنی این تلاش تبدیل به خاطره می شود . بعد باید فراموش کردن را فراموش کنی و خود این هم در خاطره می ماند" استیو تولتز | جز از کل جز از کل لامصب تری...
ادامه مطلب
بسم الله و ناگهان در ظهر آ فتابی از اسفند دلت بخواد در ساحل اقیانوسی باشی و دلت صدای مرغان دریایی را بخواهد و گرمی شن و طعم شوری خیس ... اخ چقدر دلم صدای مرغان دریایی را می خواهد ......
ادامه مطلب
بسم الله الان داشتم همشهری داستان می خواندم احمد اکبر پور نقل کرده بود از نیچه ما هنر را داریم تا از فرط واقعیت خفه نشویم . دیدم عه منم مثل نیچه ام ! با این تفاوت که به جای هنر که هیچ بارقه ای از آن در من نیست به تخیل پناه می برم تا خفه نشوم ! من اگر چه قصه بنویس خوبی نیستم ولی قصه ساز خوبی ام ! هر وقت احساس خفگی بهم دست می دهد چشم هایم را می بندم و یک داستان توی ذهنم خلق می کنم با تمام جزئیات د...
ادامه مطلب
بسم الله هر وقت زنگ خانه را میزنند و می گویند بسته ی پستی دارید . سر از پا نمی شناسم . عین بچه آهو جست و خیز کنان و شاد و شنگول می روم بسته ام را بگیرم . خوشحالم که محله ی ما پست چی مخصوص دارد , حتی اگر به جای دوچرخه موتور داشته باشد و من مجبور باشم امضای الکترونیک تحوبلش بدهم ! من عاشق پاکت های ک...
ادامه مطلب
بسم الله سالهای زیادی بر ما اهالی زمین گذشته آقا. بی تو . ما از کوچه های مدینه بی تو شدیم ، ما از فرق شکافته ی کوفه بی تو شدیم . از کربلای حسین بی تو شدیم . سالهای زیادی بر ما اهالی زمین گذشته آقا و ما دلمان امام می خواهد . ما دلمان می خواهد نمازهایمان را پشت سر امامان اقامه کنیم. ما دلمان می خواه...
ادامه مطلب
بسم الله و ماهی قرمز کوچکی در گلویش مرده بود ولی گریه میکرد ......
ادامه مطلب
بسم الله یک جور بدی بیقرارم ، از آن جورهایی که دلم می خواهد بگذارم بروم ، بروم ، فرار بکنم ، غیب بشوم، گم و گور بشوم . از آن جورهای بدی که دلم می خواهد مدام به زندگی فحش بدهم ، از آن جورهایی که دلم می خواهد از شدت فشار روحی و آزردگی هر چی به دستم می رسد پرت بکنم طرف پنجره ها و شیشه ها و خرد شدن و ریز ریز شدنشان را ببینم ... یک جور بدی بیقرارم ، یک جور لامصب بدطور نفرین شده ی لعنتی بیقرارم .......
ادامه مطلب
بسم الله به قد غروب جمعه ی پدرم آدم در هنگامه ی تنهایی اش در زمین غمگینم ......
ادامه مطلب
بسم الله بهترین و بدترین حالت ندارد، دلم برایت تنگ شده و این ابری دلگیر پشت پنجره های بزرگ سالن مطالعه ی دانشگاه ، این خالی زمین های خاکی ، این صدای ممتد فن ها ، این سردی نابهنگام سهم من از این لحظات است . بی هیچ زیبایی عاشقانه ای ، بی هیچ لطافت تغزل گونه ای ، اما قلبم ... نه ، قلبم شباهتی به این خاکستری های سرد و دل گیر ندارد ، چیزی در قلبم بشارت خوبی حال تو را دارد ، عین تابش نوری که از لابلای ابرهایی ضخیم جان دشت را گرم می کند ... عین فروردین وقتی زمستان را پشت سر می گذارد ... عین من وقتی تو را با خودم به نماز می برم ، به دعا زمزمه می کنم و به اشک های گرم و ن...
ادامه مطلب