نشد هم داریم اتفاقا !!!

متن مرتبط با «بگذار تا بگویمت اندوه چیست» در سایت نشد هم داریم اتفاقا !!! نوشته شده است

فقط دو تا چشم که دارد از کنار زحل رد می شود ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله « کلمه ها زنده اند و ادبیات یک گریز است، گریزی نه از زندگی بلکه بسوی آن » . رمان برای من همواره یک گریز بوده است، گریز به جایی از زندگی که خودم و متعلقاتم چه مادی و چه معنوی در آن حضور ندارند...

    ادامه مطلب
  • چونکه نمایشگاه کتاب نزدیکه ؛)

  • نیلوبلاگ

    بسم الله انگلستان است، بحبوبه ی جنگ جهانی دوم . به این پسر نگاه کنید، به لباس های خاکی اش، به چهره اش، به حالت چهره اش. چقدر درد توی این صورت است . این عکس برایم خیلی خاص است و مدام بهش رجوع می کنم...

    ادامه مطلب
  • مرا امید به یک اتفاق تازه مده ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله جز کوی تو دل را نبُود منزل دیگر گیرم که بوَد کوی دگر، کو دل دیگر؟! | ظریف اصفهانی | ...

    ادامه مطلب
  • از جملات لعنتی کتابهای لعنتی !

  • نیلوبلاگ

    بسم الله "وقتی این همه تلاش می کنی یک نفر را فراموش کنی این تلاش تبدیل به خاطره می شود . بعد باید فراموش کردن را فراموش کنی و خود این هم در خاطره می ماند" استیو تولتز | جز از کل جز از کل لامصب تری...

    ادامه مطلب
  • هر جای این نقشه که دست بگذاری ، درد می کند ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله چه مظلومند مسلمانان میانمار ، صدایشان به هیچ جا نمی رسد . دور افتاده اند . جنگ بومی خاورمیانه است، حداقل آدم دستش به همسایه اش می رسد . آنها ولی نه، کسی را ندارند . می سوزند و آواره می شوند و دنیا بودائیان را آدم های صلح می خواند. نفرین خدا به این همه دروغ که دارد گلوهایمان را می فشارد و خفه مان می کند ، نفرین به این همه دروغ ... + به جنگ عادت نکنیم ... + گویا جنگ بعدی جدایی طلبان اقلیم کردستان عراقند ! ...

    ادامه مطلب
  • روایت راه هایی برای خفه نشدن ؛ داستان می سازیم تا قهرمانها زجر بکشند ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الان داشتم همشهری داستان می خواندم احمد اکبر پور نقل کرده بود از نیچه ما هنر را داریم تا از فرط واقعیت خفه نشویم . دیدم عه منم مثل نیچه ام ! با این تفاوت که به جای هنر که هیچ بارقه ای از آن در من نیست به تخیل پناه می برم تا خفه نشوم ! من اگر چه قصه بنویس خوبی نیستم ولی قصه ساز خوبی ام ! هر وقت احساس خفگی بهم دست می دهد چشم هایم را می بندم و یک داستان توی ذهنم خلق می کنم با تمام جزئیات د...

    ادامه مطلب
  • در ستایش« به درک» و تقبیح «که چه »!

  • نیلوبلاگ

    بسم الله پارسال و شاید هم سال قبلش متنی نوشته بودم همین جا ، در ستایش « به درک » ! کلمه ای که عین ناکجاابادی ، یا حفره ای است که می توانی افکار بی سرانجام مزاحم را بهش عودت بدهی و از شرشان خلاص بشوی . دیشب بعد از خواندن یک متن انگیزشی فوق العاده و بعد از اینکه جرقه های کوچکی داشت در وجودم زده میشد ناگهان با کلمه « که چه ؟! » مواجه شدم و فهمیدم همان قدر که به درک کلمه ی کارساز و بدرد بخوری است ، ...

    ادامه مطلب
  • تا باز بزرگ شود ./ از سلسله نصایح مادری به دخترش ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله می دانی عزیزکم خدا که داشت قلب آدمیزاد را خلق می کرد ، به آن نگاه کرد ، نگااه کردنی . و قلب های ما زیر این نگاه بزرگ شدند ، نور شدند ، لطیف شدند ، بلور شدند ... در ما بلوری است که زود تنگ می شود ، زود درد می گیرد، زخمی می شود، مبتلا می شود مادر جانم و وقتی قلب مبتلا می شود ، جان آدمیزاد م...

    ادامه مطلب
  • کورمال کورمال در تاریکی ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله «وقتی آدم خوابش نمی برد، افکاری که به ذهنش می آید کمی عجیب است. ذهنت در میان تاریکی پرسه می زند، مدام، یکی پس از دیگری، نتیجه گیری های خیالی می کند، گویی شیر یا خط می کند. ناگهان بعد از آن شب فهمیدم گاهی در طول مسیر در لحظه های نامشخصی بزرگ شده ام .» | خداحافظ تسوگومی، بنانا یوشیموتو | ...

    ادامه مطلب
  • که من به زمستان بسیار نزدیکم ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله بعضی چیزها را نه میشود گفت چه اینکه احساس پشتشان آنقدر پیچیده و مبهم و آنقدر سخت و بزرگ است که نمی شود جملات مناسبی را برای بیانشان پیدا کرد ، نمی توان حقشان را تمام و کمال ادا کرد و نه میشود نگفتشان که گره شده اند در تو ، که غمباد شده اند در تو ، حیرت شده اند در تو , خشم شده اند در تو، تو با آنها میخوابی، خواب می بینی، بیدار می شوی ، حرف میزنی، سکوت میکنی، بغض می کنی، بغض هایت را فرو می بری ، اشک هایت را جمع میکنی . تو با این چیزها زندگی را لحظه لحظه می میری . چقدر من این روزهای گذشته را اینطوری سر کرده ام ، همینطوری بین این دو، دست و پا زدن را و چقدر دیگر نمی توانم تحمل کنم این فشار ناشی از ماندن در این دو حد غیر قابل تحمل را ... من سردم است و تمام رنگ های گرم دنیا را زنان دیگری ش...

    ادامه مطلب
  • تا رفته ای، شمار شب و روز می کنـم , ایام عمر من، همه یوم الحساب بود ...*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله * صالحی تبریزیفیلم را نمی دانم اسمش را , این جمله را در صفحه ای که وقتی در اینستا بودم دنبال می کردم, recovery sayings@...

    ادامه مطلب
  • بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند ، خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب ....*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله بهترین و بدترین حالت ندارد، دلم برایت تنگ شده و این ابری دلگیر پشت پنجره های بزرگ سالن مطالعه ی دانشگاه ، این خالی زمین های خاکی ، این صدای ممتد فن ها ، این سردی نابهنگام سهم من از این لحظات است . بی هیچ زیبایی عاشقانه ای ، بی هیچ لطافت تغزل گونه ای ، اما قلبم ... نه ، قلبم شباهتی به این خاکستری های سرد و دل گیر ندارد ، چیزی در قلبم بشارت خوبی حال تو را دارد ، عین تابش نوری که از لابلای ابرهایی ضخیم جان دشت را گرم می کند ... عین فروردین وقتی زمستان را پشت سر می گذارد ... عین من وقتی تو را با خودم به نماز می برم ، به دعا زمزمه می کنم و به اشک های گرم و ن...

    ادامه مطلب
  • بگذار تا بگویمت ...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> لازم است مجددا بگویم من دیوانه ی فرازهای پایانی این شاهکارم ... بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب ... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بیمار خنده های توام بیشتر بخند | بیمار خنده های توام بیشتر بخند مشیری | بیمار خنده های توام بیشتر بخند علیرضا قربانی | بیمار خنده های توام علیرضا قربانی | بیمار خنده های تو | بیمار خنده های توام بیشتر بخند همایون شجریان | بیمار خنده های | بیمار خنده های توام علیرضا قربانی دانلود | بیمار خنده های توام بیشتر | بیمار خنده های توام بیشتر بخند+محمد حسین