انگار کن گر گرفته ام و می خواهم با سیگار کشیدن دمای تبم را بیاورم پائین ... - تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 12:26
بسم الله از بوی سیگار متنفرم، حالم را منقلب می کند با این حال در مواقع نادری بشدت دلم می خواهد سیگار بکشم ! آن حالتی که می توانی یک وری روبروی پنجره پشت یک میز بنشینی، به بیرون نگاه کنی ، با تانی و
دوست احتمالی ام یازده سال پیش خودش را کشته ! - تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 12:26
بسم الله متاسفانه در اکثر اوقات نیازمند همنشینی با کسانی بوده ام که در زمانی قبل از من میزیسته اند . جایشان در زندگی ام خیلی خالی بوده و هست و خب دلم برایشان بشدت تنگ می شود ! دلم خواسته خرما فروشی ب
بهار من ... - تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 20:20
بسم الله نمی دانم کدام آدم چرکی بوده که رسم خانه تکانی را راه انداخته و ملت را گرفتار کرده . بعد از پنج ماه آمده ام خانه ( آن یک شبی که مادربزرگم فوت کرده بود را قبول ندارم چون آمدم فقط خوابیدم ) و ب
هومو هومینی لوپوس اینجاست آقای هابز :| - تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 20:20
بسم الله اگر نظریات داروین را در مورد تنازع بقا در طبیعت بتوان رد کرد در مورد ادارات دولتی ایران به جد می توان ثابت کرد !!! اگر زنده بود خوشحال می شد که نمونه های واقعی را پیدا کرده ! * در زبان لاتین به معنای انسان، گرگ انسان است .این عبارت اولین بار در نمایشنامه پلوتس بنام آسیناریا آمد و بعدها تامس...
مرا امید به یک اتفاق تازه مده ... - تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 20:20
بسم الله جز کوی تو دل را نبُود منزل دیگر گیرم که بوَد کوی دگر، کو دل دیگر؟! | ظریف اصفهانی |
تصویر مردی که عاشق بود و رنج می کشید ... - تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 20:20
بسم الله + می روم کتابفروشی همیشگی ، کتابی را که می خواهم برمی دارم و شروع می کنم در قفسه ها دنبال کتابی که نمی دانم چیست ولی دلم می خواهد باشد و جذبم کند ! انبوهی از کتابهای جامعه شناسی سیاسی و فلسفه
Run away - تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 20:20
بسم الله دلم می خواست زمان ، مکان، هستی عین یک دیوار کاغذی بود که با دو دستم پاره اش می کردم و از آن بیرون می آمدم ...
نگاهمان مال خودمان نیست دیگر ... - تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 20:20
بسم الله چهارشنبه راه افتادیم طرف خوزستان شب رسیدیم. شوش ، دزفول و شوشتر را گشتیم و جمعه برگشتیم . شلوغ بود و گرم ولی خوب بود . امشب بر می گردم طالقان :| :/ + این سفر را می خواستم به خاطر یک جا که هم
رسوب ... - تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 20:20
بسم الله گذر سالها متناسب با آنچه گذرانده ای آدم را تغییر می دهند . عین عملکرد فرسایش با طبیعت می ماند . یکجا را خراش می دهد ، لبه ها را تیز می کند . یکجای دیگر تیزی ها را نرم می کند ، رام می کند . م
free solo - تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 20:20
بسم الله وقتی یک نفر و می بینی که ورای محدودیتها عمل میکنه در لحظه احساسات متفاوتی بهت دست میده . حیرت، شادی، خشم، حسرت و در نهایت ... قدرت . فقط میشه گفت لعنتی لعنتی لعنتی !!! +برنده ی اسکار بهترین مستند سال 2018
No action - تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 20:20
بسم الله واکنش هایم به اطرافیانم مدام کم و کمتر می شود . به سر تکان دادنی, لبخند زورکی و ماسیده ای .حوصله ی آدمها را ندارم . حرفهایشان، کارهایشان برایم سبک و بی معنی است. همین است که نمی توانم واکنش
از پنچ شنبه ای بسیار بیمار ... - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 20:10
بسم الله نبودی و خبر خوب رسید نینو و نبودن تو خروار خروار غصه شد ماند روی دلم ، اشک شد آمد توی چشم هایم . بی تو خبرهای خوب هم غصه دارند ...
آه الف آتش است ... - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 20:10
بسم الله پسرش کارگر بود با دو بچه، گویا یکی از بچه ها هم عقب مانده ی ذهنی بود . پسر شبی از شدت فشار زندگی از خانه زده بود بیرون و بعد شش روز که پیدایش کرده بودند دیوانه شده بود . حالا پیرزن مانده بود
گریستهایم آن قدر که در پلکهایمان انارهایِ شکسته بسیار است ... - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 20:10
بسم الله زنان کُشته شده از اندوه فراوانتر از مردان کُشته شده در جنگند... | انیس منصور |
سلام به همه کسانی که ما را ذره ذره دفن کردند ... - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 20:10
بسم الله گاهی می نشینم به مرور پست های قدیمی وبلاگ و خب ... خیلی تعجب می کنم . با خودم می گویم واقعا اینها را من نوشته ام ؟! از اینکه می توانستم بنویسم ، از اینکه می توانستم احساسم را در قالب کلمات ر
و اینگونه بود که بیشتر وقتها حالمان از خودمان بهم می خورد .. - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 20:10
بسم الله نزیستن آنچه که باید می زیسته ایم و آنچه که باید می بوده ایم . آن تطابق با حقیقت عالم و حقیقت خودمان چه بدانیم و چه ندانیم که اکثرا نمی دانیم سرمنشا همه ی مشکلات ماست . همین است که حالمان خو
از جملات لعنتی کتابهای لعنتی ! - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 20:10
بسم الله "وقتی این همه تلاش می کنی یک نفر را فراموش کنی این تلاش تبدیل به خاطره می شود . بعد باید فراموش کردن را فراموش کنی و خود این هم در خاطره می ماند" استیو تولتز | جز از کل جز از کل لامصب تری
از عصر جمعه ای که آرام آرام از پنجره به داخل می خزد ... - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 20:10
بسم الله مادر تصویر ثابت همه ی سالهای زندگیم، زندگیمان بوده . از همان اول بوده ، انگار کن همیشه بوده . آن مدلی که دستهایش را جلو می آورد که ببوستت ، آن تصویر جاودانی اش سر سجاده ، توی بالکن وقتی داشت
منم همینطور !!! - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 20:10
بسم الله « مشکل من این است که نمیتوانم خودم را در یک جمله خلاصه کنم. تمام چیزی که میدانم این است که چه کسی نیستم. همچنین متوجه شدهام که بین بیشتر مردم توافقی ضمنی وجود دارد تا خود را با محیط پی
صدایمان که زدی ، دستمان هم بگیر ... - تاریخ: 1397/2/29 ساعت: 12:12
بسم الله افتاده بودیم توی سرازیری دنیا، توی سرازیری هم قل خوردن که کاری ندارد. منتها بدبختی اینجا بود این سرازیری انگار ته نداشت . هی می رفتی و می رفتی و نمی رسیدی . بعد ماهیتشم هم جوری بود که هر چه بیشتر قل می خوردی و می رفتی عین گلوله ی برفی هی بهت اضافه می شد بعد سنگین تر میشدی و اونوقت بیشتر سر ...

برچسب‌های مرتبط

io games | net framework | 22 ammo | 22 rifle | 22 pistol | بیمار خنده های توام بیشتر بخند | بیمار خنده های توام بیشتر بخند مشیری | بیمار خنده های توام بیشتر بخند علیرضا قربانی | بیمار خنده های توام علیرضا قربانی | بیمار خنده های تو