
بسم الله افتاده بودیم توی سرازیری دنیا، توی سرازیری هم قل خوردن که کاری ندارد. منتها بدبختی اینجا بود این سرازیری انگار ته نداشت . هی می رفتی و می رفتی و نمی رسیدی . بعد ماهیتشم هم جوری بود که هر چه بیشتر قل می خوردی و می رفتی عین گلوله ی برفی هی بهت اضافه می شد بعد سنگین تر میشدی و اونوقت بیشتر سر میخوردی توی آن سرازیری. میبینید که داستان اینطوری می تواند ...
ادامه مطلب
بسم الله بهش می گویند « هوره » مصیبت نامه ای که به زبان محزون محلی خوانده می شود . مادر از صبح زیر لب هوره می خواند و برای خودش اشک می ریزد . برای مادر آن هوره ، آن روضه ، طفلان صغیری اند که خودشان را انداخته اند روی تن شریف مادر و گریه می کنند ، اوج روضه، تنهایی این خانواده است در غم از دست دادن مادر . آن روضه ی من ولی فرق می کند . من یک جای دیگر این حادثه...
ادامه مطلب
بسم الله چه مظلومند مسلمانان میانمار ، صدایشان به هیچ جا نمی رسد . دور افتاده اند . جنگ بومی خاورمیانه است، حداقل آدم دستش به همسایه اش می رسد . آنها ولی نه، کسی را ندارند . می سوزند و آواره می شوند و دنیا بودائیان را آدم های صلح می خواند. نفرین خدا به این همه دروغ که دارد گلوهایمان را می فشارد و خفه مان می کند ، نفرین به این همه دروغ ... + به جنگ عادت نکنیم ... + گویا جنگ بعدی جدایی طلبان اقلیم کردستان عراقند ! ...
ادامه مطلب
بسم الله دلم می خواهد دست ببرم لایه های از خودم را بردارم ، با خشونت تمام . بیندازمشان توی دریا ، از بالای کوه پرتشان کنم پائین . لایه هایی از خودم را بردارم و نگاه کنم ببینم شاید چیزی از خودم بوده که هرگز ندانسته ام ، که هنوز با آن روبرو نشده ام . چیزی بکر، دست نخورده و ناب . چیزی که تمام این سال...
ادامه مطلب
بسم الله غدد اشکی ظاهرا توی چشم آدمها هستند ، ریشه شان ولی یک جای دیگر است . ریشه شان حتمی توی قلب آدمهاست ، یک جایی آن وسط وسط های قلب که وقتی می شکند، شاکی می شود، برای گریه هایش پایانی نیست . چشم هایش هی می بارد ، هی می بارد ... ...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
بسم الله دست برده بودیم بهترین را بچینیم. دستمان نمی رسید یا بهترین را اشتباهی فهم کرده بودیم ؟ کجا افتادیم از آن بالاها ، که هر چقدر سر بلند می کنیم ، هر چقدر دست می بریم خالی بر می گردیم ؟ انگار افتاده ایم قعر چاه دنیا و نور فقط از بالای سرمان ع...
ادامه مطلب
بسم الله بهترین و بدترین حالت ندارد، دلم برایت تنگ شده و این ابری دلگیر پشت پنجره های بزرگ سالن مطالعه ی دانشگاه ، این خالی زمین های خاکی ، این صدای ممتد فن ها ، این سردی نابهنگام سهم من از این لحظات است . بی هیچ زیبایی عاشقانه ای ، بی هیچ لطافت تغزل گونه ای ، اما قلبم ... نه ، قلبم شباهتی به این خاکستری های سرد و دل گیر ندارد ، چیزی در قلبم بشارت خوبی حال تو را دارد ، عین تابش نوری که از لابلای ابرهایی ضخیم جان دشت را گرم می کند ... عین فروردین وقتی زمستان را پشت سر می گذارد ... عین من وقتی تو را با خودم به نماز می برم ، به دعا زمزمه می کنم و به اشک های گرم و ن...
ادامه مطلب
بسم الله خیلی خوب است که یک عالمه دختر و پسر مهربان دارم ، که قبل از کلاس ، توی راهروها ، توی محوطه همدیگر را می بینیم و کلی ذوق زده می شویم و اصلا دلمان می خواهد سفت همدیگر را بغل کنیم ، وقتی زهرا آمد طرفم یک لحظه دیدم که میخواهد اینکار را انجام بدهد، من هم دلم میخواست ولی نمیدانم چرا جلو نرفتم و به همان مصافحه ی همیشگی اکتفا کردم، جلو نرفتم و در دم پشیمان شدم و البته و متاسفانه هیچ جا نگفته اند شاگرد مذکر آدم محرم محسوب می شود و این در نوع خودش واقعا اذیت کننده است !!! چه اینکه آنها بیشتر برایم عین پسر نداشته هستند و بیشتر دوست هستند و در اوج این احساسات ...
ادامه مطلب
بسم الله هیچ وقت گوشیتان را ندهید دست خواهرزاده تان ، برادر زاده تان ، اصلا ندهید دست بچه ها ، بچه است دیگر ، دستش می رود روی یک شماره ... هیچ وقت گوشیتان را ندهید دست بچه ها ، بچه است دیگر از دست و پا زدن دل ادمها ، از بغض های گلوگیر ، از ای کاش پیش از این ها .. بچه است دیگر خبر ندارد که ، خبر ندارد که .......
ادامه مطلب
بسم الله انگار کن سینه ام را چونان دشت تاول زده ای که صاحبش با پاهای زخمی برهنه، اندوهش را چونان مادر فرزند مرده ای بلند بلند با باد مرثیه سرایی می کند ... حال آدمی که مهربان و صبوری را از خودش ، به جرم قواعد ناکوک دنیا می راند و او باز صدایش می کند ، مهربانم .... چطوریست ؟! حال دلی که زخمی است و درد می کند چطوری است ؟حال دلی که مهربانی و نامهربانی اش زخمی است ، هر دو زخمیست چطوریست ؟حال دلی که دارد بلند بلند مویه می کند چطوری است؟ هان ؟چطوریست ؟حال دلی که داغ دارد می سوزد چطوری است ؟! چطوریست ......
ادامه مطلب
بسم الله سلام جناب « همراه » ، نمیدانم شما این پست را می خوانید یا نمی خوانید ، نمیدانم شما خواننده ی ثابت هستید یا گذرتان اتفاقی به این وبلاگ افتاده و خب پست قبلی را خوانده اید و برایم کامنت گذاشته اید ، من هیچ کدام از این ها را نمی دانم ، فقط چون کامنتتان خصوصی بود و من نمی توانستم جوابتان را بدهم تصمیم گرفتم یک نامه ی کاملا اختصاصی بهتان بنویسم چون از کامنت مهربانتان خیلی خوشم آمد ، جدی می گویم ازش خیلی خوشم امد ، و این خوش امدن در مرحله ی دوم اتفاق افتاد ، یعنی اولش یک کم عصبانی ام کرد ، ولی بعد ازش خوشم امد چون خیلی مهربان بود ، عین مادری که به بچه اش...
ادامه مطلب
بسم الله در پس هر زخمی زندگیست در برابر زندگی زخم هایی * .... یک جای این شعر می لنگد در پس تو زندگی ؟! نه ، نه در پس تو ، باز هم زخم هایی ... * شمس لنگرودی...
ادامه مطلب